تشکر از خدا که هرچی بگم کم گفتم و هیچ جور نمی تونم شکرشو به جا بیارم
 

خوش آمدید به Ayo0b1367

 

باید خدمتتون عرض کنم من وبلاگ نویسی رو کاری بیهوده می دونستم از وقتی عاشقه یه نفر شدم و دیدم اونم از این کار خوشش میاد منم تصمیم گرفتم یه وبلاگ بنویسم

من ۱۹/۱۲/۱۳۸۷باید برم به خدمت مقدس سربازیافتادم نیروی انتظامی (ناجا) پادگان محمد رسول الله بیرجند امیدوارم به سلامتی این ۱۷ ماه بگذره  البته به علت غیبت ۹۰ روزهم اضافه خوردم که از هرکی پرسیدم می گن بخشیده میشه  برام دعا کنین  بندازنم مشهد چون من عاشق شهرم و آدماش هستم  مخصوصا کسی که دوستش دارم و حاضرم به خاطرش هر کاری بکنم مشهد زندگی می کنه

+ نوشته شده در  88/02/23ساعت 8:5  توسط Ayo0b | 

( بدبخت شدم از هيجدهم شهريور ميرم تو 90 روز اضافه خدمت سنوات )


آخه خدارو خوش مياد پسر خدمتيم هنوز نيومده كسري مياره و ترخيص ميشه من

بدبخت بايد 90 روزم اضافه واستم اين انصافه

((خدا كنه رهبر اضافه هاي ما سربازاي بدبختو ببخشه))
+ نوشته شده در  88/02/21ساعت 5:0  توسط Ayo0b | 

با سلام بالاخره بعد از ۴۶ روز انتظار به سر رسید و مرخصی بهمون دادن زحمت کشیدن ۱۰ روز  سردوشیهامونم گرفتیم اونم از کی سردار سرتیپ دوم قاسم رضایی فرمانده مرزبانی شرق کشور(ناجا) ۲۴ ساعت هم بهمون تشویقی داد دمش گرم .در کل خوش گذشت .
پادگان محمد رسول الله ناجا بیرجند اسمش بد در اومده واقعا جای خوبیه پرسنل بسیار زحمت کشی هم داره واقعا خسته نباشن (خدا قوت) مخصوصا : جناب سرهنگ حسین دهکی ، جناب سرهنگ ناياب ، جناب سرگرد علی رضا سعیدی ، جناب سروان مظفر شاهدادی ، جناب ستوان دوم ابراهیم پورعلی و ستوان دوم محمد حسین آبادی و سرکار استوار یکم حسین صداقتی خاک پای همشونم امیدوارم همیشه سالم و سرحال باشند برای سلامتی شون صلوات .

۳۱/۰۲/۱۳۸۸ باید برم فرماندهی انتظامی خراسان رضوی واقع در مشهد ابتدای بلوار خیام که ببینم کجا باید برم و ادامه خدمتمو انجام بدم امیدوارم خوب باشه و نزدیک به خونمون یا حداقل نزدیک مشهد باشه و هنگ مرزی هم نباشه

+ نوشته شده در  88/02/21ساعت 4:0  توسط Ayo0b | 

درجات نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 8:7  توسط Ayo0b | 

به دروازه بیرجند رسیدم

صدای تبل و شیپور رو شنیدم

به خود گفتم که این تبل نظامه

دو سال شخصی گری بر من حرامه

به خط کردند تراشیدن سرم را

لباس نظام کردند تنم را

کلاغ پر می برند قاشوق به دندان

برای دادن یک تکه نان

لباس نظامی ام هم رنگ زمینه

برادر غم مخور دنیا همینه

گروهبانان مرا بیچاره کردند

لباس شخصی ام را پاره کردند

الاهی خیر نبینی سر گروهبان

چرا امشب مرا کردی نگهبان

نگهبانم نگهبان دم سنگ

ستاره می شمارم با دلی تنگ

ستاره می شمارم خوابم نگیرد

جناب سروان از من ایرادی نگیرد

نگو بیرجند بگو زندان قارون

قدم آهسته می برند با دلی خون

نگو بیرجند بگو ویرانه غم

نگهبانی زیاد مرخصی کم

و این هم شعر های روی دیوارهای دستشوییها ...

 

بسوزد پیر خدمت که سوزاند پدرم را

                                         دوست دخترم مادر شد و من هنوز پسرم

 

            بسوزد آنکه سربازی را بنا کرد

                                                   ستم بر ما نکرد بر دخترا کرد

 

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 7:3  توسط Ayo0b | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
88/02/01 - 88/02/31
87/03/01 - 87/03/31
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM